کاربر گرامی ورود شما را به انجمن خیر مقدم عرض میکنیم. جهت استفاده از تمامی امکانات سایت  باید وارد  و یا عضو شوید. جهت عضویت اینجا را کلیک کنید.
ورود    انجمن    عضويت    جستجو    پرسش و پاسخ
Recent topics

advair diskus 100 50
high blood pressure impotence
youtube muse knights
skin tightening costs
how much caffeine in decaf

Global announcments

کلاس خصوصی تضمینی رایگان !!!!!
اطلاعیه
ثبت نام در کارگاه مهارت های شنیداری و فیلم

Recent posts

advair diskus 100 50
high blood pressure impotence
youtube muse knights
skin tightening costs
how much caffeine in decaf


My title

صفحه اول » Learning English/ یادگیری زبان انگلیسی » Short story » داستانهای انگلیسی با ترجمه فارسی




ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 1 پست ] 
نويسنده پيغام
 موضوع پست: گاوچران
 پست ارسال شده در: دوشنبه 26 بهمن 1388, 2:13 pm 
آفلاين
دانشجوی سایت
نماد کاربر

حالت من: ناراحتم
تاريخ عضويت: جمعه 27 آذر 1388, 11:18 am
پست ها : 38
سن: 20
محل سکونت: Gerash

تشکر کرده:
4 بار

تشکر شده:
29 بار
وضعیت عضو: زبان آموز
سطح مهارت زبان: مقدماتی
شغل: آزاد
سن: 20

A cowboy rode into town and stopped at a saloon for a drink. Unfortunately, the locals always had a habit of picking on strangers. When he finished his drink, he found his horse had been stolen.
He went back into the bar, handily flipped his gun into the air, caught it above his head without even looking and fired a shot into the ceiling. "Which one of you sidewinders stole my horse?!?!? " he yelled with surprising forcefulness. No one answered. "Alright, I’m gonna have another beer, and if my horse ain’t back outside by the time I finish, I’m gonna do what I dun in Texas! And I don’t like to have to do what I dun in Texas! “. Some of the locals shifted restlessly. The man, true to his word, had another beer, walked outside, and his horse had been returned to the post. He saddled up and started to ride out of town. The bartender wandered out of the bar and asked, “Say partner, before you go... what happened in Texas?” The cowboy turned back and said, “I had to walk home.”




گاوچرانی وارد شهر شد و برای نوشیدن چیزی، کنار یک مهمان‌خانه ایستاد. بدبختانه، کسانی که در آن شهر زندگی می‌کردند عادت بدی داشتند که سر به سر غریبه‌ها می‌گذاشتند. وقتی او (گاوچران) نوشیدنی‌اش را تمام کرد، متوجه شد که اسبش دزدیده شده است.
او به کافه برگشت، و ماهرانه اسلحه‌اش را در آورد و سمت بالا گرفت و بالای سرش گرفت بدون هیچ نگاهی به سقف یه گلوله شلیک کرد. او با تعجب و خیلی مقتدرانه فریاد زد: «کدام یک از شما آدم‌های بد اسب منو دزدیده؟!؟!» کسی پاسخی نداد. «بسیار خوب، من یک آب جو دیگه میخورم، و تا وقتی آن را تمام می‌کنم اسبم برنگردد، کاری را که در تگزاس انجام دادم انجام می‌دهم! و دوست ندارم آن کاری رو که در تگزاس انجام دادم رو انجام بدم!» بعضی از افراد خودشون جمع و جور کردن. آن مرد، بر طبق حرفش، آب جو دیگری نوشید، بیرون رفت، و اسبش به سرجایش برگشته بود. اسبش رو زین کرد و به سمت خارج از شهر رفت. کافه چی به آرامی از کافه بیرون آمد و پرسید: هی رفیق قبل از اینکه بری بگو، در تگزاس چه اتفاقی افتاد؟ گاوچران برگشت و گفت: مجبور شدم برم خونه.



بالا 
 مشخصات E-mail  
 
کاربران زیر 2 تشکر کردند david برای پست مفیدش:
Mohammed, Padideh
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
 
ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 1 پست ] 
{ QUICK_REPLY }
  

صفحه اول » Learning English/ یادگیری زبان انگلیسی » Short story » داستانهای انگلیسی با ترجمه فارسی


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان

 
 

 
شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

جستجو براي:
انتقال به: